یکی ممکن را مینامد، و ممکن را میخواهد. آن یکی به ناممکن پاسخ میدهد. میانِ این دو حرکتِ ضروری و…
بلانشو
در نهایت راهِ خروجی در کار نیست، هیچ چیز باعث نمیشود از گفتنِ این حرف صرف نظر کنم. امّا این…
به آهستهگی، درین شبهایی که میخوابم بیآنکه بخوابم، متوجّه شدم چه نزدیکاید، نزدیکیئی آن دورها، دوردستها. بعد، خودم را قانع…
تقریبن هر روز، نامههایی به دستام میرسد. نامهها دائم از من سوآل میکنند. اغلب سکوت اختیار میکنم. با این همه،…
چهارم ماه می ۱۹۷۵ کریستیان لیموزنِ عزیز، غیاب به من میآید، میآید که برایم ضروریست. تصمیم به غیاب نمیگیرم،…